نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: عمومی
نمایش از 07 آبان 1390 بازدید: 15178
پرینت

من حسین اصغرزاده


متولد بلندترین شب سال 1356 در تهران و در خانواده آذری زبان دیده به جهان گشودم. فارغ تحصیل رشته مهندسی مکانیک سیالات (دانشگاه آزاد اسلامی تهران جنوب) هستم و به عنوان کارشناس تاسیسات دفتر فنی گذران زندگی می‌کنم. نقاشی را به صورت جدی از سال 1379 در کنار رشته تحصیلی شروع و در کلاس‌های آزاد هنر دانشگاه تهران از محضر اساتیدی چون آقایان داریوش و مصطفی حسینی، پازوکی، و خلیلی بهره‌مند شدم و در کارهای خود بیشتر تحت تاثیر نقاشی‌های سهراب سپهری، سالوادور دالی و پولاک قرار گرفته‌ام.

نقاشی (یا در حالت کلی‌تر هنر) را بیشتر به عنوان وسیله‌ای که تفکر انسان را به فعلیت می‌رساند قبول دارم و برایم قابل درک می‌باشد و در کارهایم سه چیز محوریت خاصی دارد؛ خدا، پرستش، و طبیعت.

 

در تعاریف من:

خدایم خدای است که هر روز به یگانگی‌اش گواهی می‌دهم و او را گاهی آرام و گاهی با صدای بلند صدا می‌زنم.

پرستش در واقع همان ارزش‌های انسانی می‌باشند که من بیشتر در غالب اسطوره‌ها و الهه‌گان سعی در به تصویر کشاندن آنان دارم (تنها به عنوان یک سمبل و نه یک تفکر مکتبی) طبیعت همان طبیعت است با دار و درخت‌ها و با انسان‌های پیرامونش بین انتزاع و رئال فصل تمایزی قائل نیستم، بلکه معتقدم فیلتری بین انتزاع و رئال وجود دارد که افراد بسته به قدرت تجسمه‌شان می‌توانند این فیلتر را بردارند و یا فیلتر دیگری را جایگزین آن کنند.

سخت‌ترین نقدی که از من شد توسط یکی از مدرسان صاحب‌نام صورت گرفت که می‌گفت چرا مهندسان پا در کفش ما می‌کنند، ولی غافل از این که خود این آقایان روی ویلچر هستند و تمام افتخارشان این است که بعد از 250 سال از روی کارهای بوگرو به صورتی ضعیف کپی‌برداری می‌کنند.

در این عرصه خانواده‌ام اصلی‌ترین مشوق من بوده‌اند و جا دارد در اینجا از خاندان بزرگ اصغرزاده کمال تشکر را داشته باشم.

 
شما اینجا هستید:   صفحه اصلیدرباره من عمومی

ما 50 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم